روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | 9:59 | نویسنده : گل صورتی |
 به کجا چنین شتابان ؟

گون از نسیم پرسید

دل من گرفته زینجا

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان ؟

 همه آرزویم اما

 چه کنم که بسته پایم

به کجا چنین شتابان ؟

به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم

سفرت به خیر !‌ اما تو و دوستی خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران

 برسان سلام ما را

                                                                        محمدرضا شفیعی کدکنی

 



تاريخ : جمعه سی و یکم مرداد 1393 | 20:37 | نویسنده : گل صورتی |
چه زیبا خالقی دارم

دلم گرم است می دانم

که فردا باز خورشیدی ،

میان آسمان ، چون نور می آید

شبی می خواندم با مهر

سحر می راندم با ناز

چه بخشنده خدای عاشقی دارم

که می خواند مرا ، با آنکه میداند گنه کارم

اگر رخ بر بتابانم

دوباره ، می نشید بر سر راهم

دلم را می رباید ، با طنین گرم و زیبایش

که در قاموس پاک کبریایی ، قهر نازیباست

چه زیبا عاشقی را دوست می دارم

دلم گرم است می دانم ، که می داند



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 | 13:6 | نویسنده : گل صورتی |

سکوت ، نه

 تقدیم به:  کودکان به خون خفته غزه 

ای بمب زشت و بد

در این اتاق کوچک و بر سقف خانه ام

آخر چه می کنی ؟

وقتی تو آمدی

من خواب بودم و دستان کوچکم

دستان آن عروسک خود را فشرده بود

دستان من کجاست ؟

گم شد عروسک من ،  زیر خاک رفت



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 16:3 | نویسنده : گل صورتی |

من، بر اين ابري كه اين سان سوگوار

اشك بارد زار زار

دل نمي‌سوزانم اي ياران، كه فردا بي‌گمان

در پي اين گريه مي‌خندد بهار.

 

ارغوان مي‌رقصد، از شوق گل‌افشاني

نسترن مي‌تابد و باغ است نوراني

بيد، سرسبز و چمن، شاداب، مرغان مست مست

گريه كن! اي ابر پربار زمستاني

گريه كن زين بيشتر، تا باغ را فردا بخنداني!

 

گفته بودند از پس هر گريه آخر خنده‌اي‌ست

اين سخن بيهوده نيست

زندگي مجموعه‌اي از اشك و لبخند است

خنده شيرين فروردين

بازتاب گريه پربار اسفند است.

 

اي زمستان! اي بهار

بشنويد از اين دل تا جاودان اميدوار:

گريه امروز ما هم،  ارغوان خنده مي‌آرد به بار

                                                                             فریدون مشیری

 

 



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 16:20 | نویسنده : گل صورتی |
 

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

 

 


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه شانزدهم تیر 1393 | 11:22 | نویسنده : گل صورتی |

سر شب ، عاشق باران بودم

و دلم ، لک زده تا

بچکم از لب دیوار حیاط

نم آبی بزنم باغچه را

یاکریمی به دلم پر زده بود

که در ایوان خنک

تکه نانی بخورم

جرعه آبی لب حوض

بپرم تا لب بام



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هشتم تیر 1393 | 15:58 | نویسنده : گل صورتی |

آی آدم ها

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند

 



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفتم تیر 1393 | 9:37 | نویسنده : گل صورتی |
 می‌رفتیم، و درختان چه بلند، و تماشا چه سیاه!  

راهی بود از ما تا گل هیچ. 
‏مرگی در دامنه‌ها، ابری سر کوه، مرغان لب زیست.
می‌خواندیم: «بی تو دری بودم به برون، 
‏و نگاهی به کران، 
‏و صدایی به کویر.» 
‏می‌رفتیم، خاک از ما می‌ترسید، و زمان بر سر ما می‌بارید. 
خندیدیم: ورطه پرید از خواب، و نهان آوایی افشاندند. 
‏ما خاموش، و بیابان نگران، و افق یک رشته نگاه. 
‏بنشستم، تو چشمت پرِ دور، من دستم پرِ تنهایی، 
‏و زمین‌ها پرِ خواب. 
‏خوابیدیم. می‌گویند: دستی در خوابی گل می‌چید. 



تاريخ : شنبه هفدهم خرداد 1393 | 17:52 | نویسنده : گل صورتی |

گفته بود پيش از اين‌ها: دوستي ماند به گل

دوستان را هر سخن، هركار، بذر افشاندن است

در ضمير يكدگر

باغ گل روياندن است

 

گفته بودم: آب و خورشيد و نسيمش مهر هست

باغبانش، رنج تا گل بردمد

گفته بودم گر به بار آيد درست

زندگي را چون بهشت

تازه، عطرافشان و گل‌باران كند

 

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب...



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 | 13:35 | نویسنده : گل صورتی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.